تبليغاتX
يك فيلم ساز كه عاشق سينما نيست

سریال دلنوازان و شمس العماره

جمعه پانزدهم آبان 1388 بوسيله كميل

سلام
دو سه روزه شدیدا هی میام پای لب تاپ تا از این دو تا سریال براتون بنویسم ولی همین که می خوام شروع کنم می گم ولش بذار ملت حالشو ببرن و لی واقعا دارن شورشو در می یارن با این کارا.
به خدا تو شهرستان ما بچه شهرستانی ها، هیچ وقت یه دختر از یه کلکسیون پسر برا ازدواج دعوت نمی کنه و تا جایی که راه داره باهاشون اصطلاحا حرف نمی زنه البته اگه ادب قلم اجازه می داد لفظو می اومدم تازه اون غیرت برو بچ ماخیلی به سختی قبول میکنه که خواستگار قبلی و بعدی همسرشو در حال به اصطلاح حرف زدن ببینه و خیلی راحت بگه : من منتظرجوابتونم لیلا خانوم .تازه یه دختر مجرد پولدار به خاطر هیجان با یه پسر خل وضع زن طلاقی...ای ول به این آقای مقدم تاجایی که تونسته به دخترا تیکه انداخته اون طفلی ها هم ....دیالوگ هایی که در نهان اروتیک شدیدی رو بدنبال داره از دهن پری خانوم با چند تا شوهر طلاقی و یه دوست مرد تو سریال عجب جا خوش کرده دیالوگ های زشت و کارگردانی ضعیف سه دوربینه که هیچی جز مدیوم شات آدما با دیالوگ نداره و سوییچ و پول و البته فرهاد آییش و مرجانه ی گلچین با جملات بی سرو ته و  یه آقا شکور یه جوون بی کار بی عار که همه دغدغه اش بچه  است و جلو چند میلیون بیننده از دختر شریفی نیا تقاضای بچه دار شدن می کنه ویه لشگر خواستگار پولدار بی عار و یه لیلا خانوم پولدار و ... بگذریم ،مجموعا شده سریال شمس العماره و شده محبوب آنتن و  شده پرکننده ی رسانه ی ملی.  
همیشه خوندن قصه های الکی مجله های زردرو یه کار زشت و دون شان فرهنگی و هنری می دونستم و همیشه از بدآموزی های اون و خاله زنک بودن اونا برای بچه ها حرف زدم یه سریال که نام سهیلی زاده رو بدنبال داشت چند قسمت منو پای تلویزیون نشوند که خداییش با همه ی ضعف هایی که داشت خوب گره افکنی کرد و لی یه هو انگار معجزه شد و شروع به گره گشایی شده خیلی سریع یه دختری که با مهتاب رفیقه شد ستایش گمشده اون پسره که با یلدا ازدواج کرد کارش به طلاق کشید تا دل همه خنک بشه روشنک و رامین چند ساعت بعد ازدواج شروع به کل کل کردن تا دل خواهر رامین هم آب خنک بخوره همه تریپ تهرونی خفن ساخته شدن همه یه ریگی تو کفششون هست همه به هم دروغ می گن خیلی بی منطق زن جهان بعد کلی خوبی دیدن از جهان و بدی از اتابک تو یه جلسه به جهان به شکل خیلی لج درآور بدبین شده و با هم قهرن. اروتیک پهان دوباره دیده میشه و پسران مغرور و بی حوصله و البته پولدار به سبک بعضی از پایتخت نشینای بی اصل و نسب شدن آدم اولای این سریال و البته تعجب از اسم سهیلی زده ی آخرین دعوت . البته کارگردانی دلنوازان از اون شمس العماره بهتره .
ولی به نظرم جدای تقلید ازاون کار سینمایی خارجی با اون بازیگره آنجلیا جولی که شده سرمشق نویسنده ی دلنوازان با تشابه خیلی تصادفی قصه ها،فکر کنم کم کم با همین سیر و سرعت بشه مخاطبای مجله های زرد رو در راستای مستند زرد سالاران به پای تلویزیون خودمون برگردوند.
شاید....
عاقلان دانند. 
بخدا قیامت راسته و باید به خاطر هر تاثیر منفی رو آدما و جوونای این ملت در مقابل صاحب این مملکت (عج) جواب بدیم. 

دعوت به همکاری

دوشنبه بیستم مهر 1388 بوسيله كميل

سلام و خدا قوت
حدود دو سال است در تلویزیون برنامه ای با موضوع امام زمان به نام _سبزآبی مهر_دارم و نام دوستان زیادی همراهی میکنه این برنامه رو مثل : ابراهیم گله دار زاده ،محمود ناصری،بهاره جهاندوست،علی رضا بدیع،علی سلیمانی سرنسری،خانم سهیلا جوادی،محمد حسین استواری مقدم،سبا سلیمانی سرنسری،سیدسعید میرسعید قاضی،سیدمحمد رضا میری،رشید حاجتمند و ده ها نفر دیگه از بچه ها
به خواست حضرت حق این هفته آخرین قسمت از سری دوم این برنامه یعنی قسمت سی و نهم سبزآبی مهر هم پخش می شه.من اینجا در مقابل حضرت حق برای توفیق و حضرت صاحب الزمان(عج) برای حمایت و کمک و همه بچه هایی که تو این سی و نه برنامه کمکم کردند سر تعظیم فرو می آورم. ولی حکایت همچنان باقیست...
به درخواست تلویزیون باید مجددابرای سری جدید طرح جدیدی بنویسم از شمادوست خوبم دعوت می کنم تا درین عرصه از طریق مجازی بنده  رو از پیشنهاداتتون بهر مند بفرمایید.

یاعلی مدد
به امید دیدار در صبح ظهور

یکشنبه پنجم مهر 1388 بوسيله كميل

سلام
بازم هفته ی جنگ و بازم اونقدر این دوستان اهل رسانه ی ملی اونقدر فیلم از جنگ یه هو به خورد این ملت دارن می دن که حال همه حتی بچه رزمنده ها هم داره به هم می خوره خداییش باید یه ذره هم به فکر قوانین ارتباطاتی و رسانه ای باشیم واین قدر از یه چیز خوب بد دفاع نکنیم که ضد تبلیغ بشه .
 در هر حال امیدوارم روزی برسه که بتونیم همه ی ما مردان رسانه ای این جعبه های سیاه جنگ رو بدون یه ذره شعار و غلو به مردم نشون بدیم تا همه بفهمنند واقعا چه کردند سربازان حضرت روح الله(ره).

آقای کروبی و میر حسین موسوی!!!!!

جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 بوسيله كميل

سلام

بی مقدمه و بی پروا می روم سر اصل مطلب و خطاب می کنم به همه ی سیاست بچه گانی که امروز با همه ی بی منطقی ها و بی آگاهی ها و از روی بچه گی شعار «نه غزه نه لبنان ...»را بر دهان تازه بهای و الله   حزب الله دوران رسیده های بی ریشه جاری کرده اند می گویم که بدانید :
اگر نبود استراتژی حضرت روح الله(ره)و جاری بودن آن در لسان و عمل حضرت آقا در تشکیل حزب الله لبنان و حماس امروز هر کدام از شما یا پدر و یا خواهر و برادر و دامادی داشتید با نژاد صهیون و البته شاید هم این بر شما خوش باشد و نشانه ی پیشرفت و ترقی مانند سگانی که درآغوش دارید و بر آن گاهی مقلدید در قدم زدن.

حامیان شما با دستبند سبز و موهای ....و شما نیز آقای کروبی و موسوی شمایی که آنروز برآنتن رسانه فریاد امام و راه امام را می زدید و در توهم و دروغ انحراف از آن فریاد واسلاما سر دادید می دانید که یکی از بزرگترین یادگاران آن مرد روز قدس بود و حمایت از فلسطین ،بدانید اگر نمی دانید _چون ساده لوحی شما را می شناسم می گویم اگر نمی دانید_ بدانید امروز از ستاد های تعطیل شده ی شما این شعارٍ سراسر ساده لو حانه به گوش می رسد.

  

نوستالوژیا به تمام معنا

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 بوسيله كميل

سلام

دلم تلاطم داشت، الکی نبود هیچوقت تلاطم های دلم الکی نبود دلم می سوخت برای اون سالهایی که از دست داده بودم نه اینکه امروز رو خوش نباشم نه!بعد ازدواج والبته اینکه  حالا خونه ی خودمونیم و میهمان امام رضا(ع)به لطف خدا و توجهات اهل بیت(ع)و حمایت ها و مهربانی های خانومم روزهای خوشی رو می گذرونیم .
 فقط تو یکی از سحر های شیرین این ماهِ ماه  بودیم و در حین خوردن سحری و دیدن برنامه ی دوست خوبم فرزاد خان جمشیدی یه هو دلم یاد سحرهای دانشکده افتاد و حرم حضرت عبدالعظیم(ع). باید یاد همه  ی بچه ها باشه خصوصا حامد شاملو،ممد درویش،سید ابوطالب موسوی،حسین فرامرزی،مرتضی حسینزاده ،حسین عربی،ممد کلهر،حسین استواری،سید خندان اصفهانی،ابوالحسن فدوی،محسن رفعت،ممد سرافرازی،اوه اوه اوه سید حسن هاشمی مزرعه نو(ابوالحسنی)و صدها باحال دیگه ترک و لر و مشهدی و جنوبی و شمالی و غربی و افغانی و.... تا سحر که زحمت می کشیدیم و بساط خنده از درو دیوار اتاق ما بالا می رفتن جوک های آب کشیده و نشسته چرندیات و مسائل سیاسی و تشکلی و گیر دادن به همه ی طلاب موجود در ساختمان مقابل و مجموعا کل مسائل جهان اسلام و و..با دو تا چرخ گاری و هرکدام یک فرمانده و یک سکاندار می رفتیم به سمت آشپزخانه ی حرم از یه پیچ فنی رد می شدیم و با سرعت سلامی به حضرات امامزاده و به سمت آشپزخانه و آشپزهایی با چشمان پفیده و دیدن پیرمرد خادم حوزه و بردن غذا برای طلاب فواضل حوزه که در حال تهذیب و تذهیب و ...بودند.

خوابگاه خانومها و خوابگاه پسرها و داد و فریاد برای بیدار کردن بچه های خواب دادو بیداد جیغ و فریاد و غذا کشیدن برای بچه ها و دیدن گریه های حاج آقا مهدیزاده ی سرپرست خوابگاه از خوف حضرت خدا و خوابیدن تا ساعت 14-16-18 و کلاسها همه به سان کلاغ

و امسال....
وشاید سالهای بعد....

ایشالله همیشه رو به جلو باشه.

دعامون کنید